۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
نام:
پست الكترونيك:
موضوع:
پيام:
تصویر جدید
نویسه هایی را که در تصویر بالا مشاهده می کنید، تایپ کنید.
FAROOGH
@
۰۵/۱۱/۱۳۸۸
۷:۴۶ عصر
salam
salam abdi jan faroogham az zahedan saiteto didam. shekl o shamayele jaleb o bahali dasht .hamishe movafagh bashi .zahedan dar khedmatim.
Masoud
@
۰۵/۱۱/۱۳۸۸
۱۰:۴۸ صبح
مصاحبه با عبدی بهروانفر
اصل حرف ِمردم است! گپی طولانی با عبدی بهروان ¬فر، خواننده و آهنگ ساز موسیقی راک به بهانه ی انتشار ِدومین آلبوم اش و کنسرت گروه «ماد» رحمان حسینی سر خط: چندی پیش یعنی در جمعه سیزدهم آذرماه، گروه راک «ماد» به سرپرستی «عبدی بهروان فر» و با حضور نوازندگان مهمان «سروش مقدّم» (فلوت) و استاد موسیقی مقامی خراسان «علی اکبر بهاری» (قُشمه، سُرنا و کمانچه) که درواقع جزئی بود از برنامه های همایش «هنر و سلامت؛ با نگاهی به نقش موسیقی در سلامت جسم و روان» در فرهنگ سرای انقلاب تهران برگزار شد. گفت و گویی که در ادامه می خوانید به این بهانه و در دو بخش انجام شد و در نهایت در روزهایی به نظر ِخوانندگان می رسد که با انتشار دومین آلبوم رسمی عبدی بهروان فر و گروه «ماد» به نام «کُخِئُو و کَلَخِت» (که فلسفه ی نام اش را هم در گفت و گو خواهید خواند!) و عرضه ی آن در بازار بین المللی و نیز به صورت ِآنلاین، مصادف شده است. عبدی بهروان ¬فر متولّد 1354 در مشهد است. او سال¬هاست که دغدغه ¬هایش در عرصه ¬ی موسیقی راک و بلوز و نیز موسیقی فولکلور را با تاسیس و سرپرستی گروه راک «ماد» در مشهد، -که آن زمان متشکل بود از خودش، نوید اربابیان، علی باغ¬ فر، سامان رجبی و محسن نامجو و الان با رفتن سامان رجبی و محسن نامجو و اضافه شدن مسعود فیاض زاده شکلی جدید یافته است- ضبط و انتشار دو آلبوم «شلمرود» و «کُخِئو و کَلَخِت» و نیز اجراهای متعدد سولو و گروهی در ایران و ارمنستان نشان داده است. در زمان انجام گفت و گو ترجیح دادیم بیش تر درباره ی خود او صحبت کنیم تا گروه ماد و سایر مسایل گذشته- که پیش تر در گفت و گوهای متعدد به آن ها پرداخته شده- و گفت و گو درباره ی گذشته و حال و آینده ی گروه باشد برای مجالی دیگر و بیش¬تر بپردازیم به بحث مخاطب و هنرمند و رابطه ¬ی مخدوش شده¬ ی آن¬ها در ایران. فرصت کوتاه بود و بسیاری حرف¬ ها ناگفته ماند و بحث در باب موسیقی محلی خراسان و کارهای خود اش به نوبه ¬ی بعد موکول شد و او تنها به توضیحاتی کوتاه اکتفا کرد. از همه چیز گفتیم از گروه «دورز» (درها) و «پینک فلوید» و «جیمی هندریکس» و «مادی واترز» گرفته تا زنده یادان «فرهاد»- که نام او کلی برایش خاطره است- و «فریدون فروغی» -که گفت مرگ اش برای او ناگهانی و ناگوار بود- و بسیاری چیزهای دیگر. پس بخوانید! بهتر است برویم سر ِابتدای مسئله؛ یعنی این که اصلاً عبدی بهروان¬فر چه شد که موسیقی گوش کرد؟ چه شد که به دنبال ِکار ِموسیقی رفت؟ از چه نوع موزیکی خوشش آمد و تاثیر پذیرفت و الان چه چیزی گوش می¬کند؟ فکر می¬کنم ریشه¬ ی این¬ها را باید در کودکی ِشما جست و جو کرد؛ درست است؟ خب؛ علاقه¬ ی قدیمی و همین¬ طور فعلی من، موسیقی ِ«کانتری» و «بلوز» است که موسیقی ِراک هم طبیعتاً از ترکیب و برخورد ِاین دو سبک به وجود آمده؛ در نتیجه، من به صورت ِناخودآگاه به موسیقی ِراک هم علاقه پیدا کردم و بیش¬تر به راک¬ های سنّتی¬تر، آن راک¬هایی که آبشخورش بیش¬تر به بلوز برمی¬گردد؛ مثل ِموسیقی ِگروه ِ«دورز» (درها)- به رهبری ِ«جیم موریسون»- که سنّتی¬تر و درواقع راک ِاصیل به حساب می¬آید. قبلاً هم شنیده بودم که به «دورز» (گروه ِ«درها») خیلی علاقه دارید. من کلاً به راک ِقدیمی¬تر مثل ِکارهایِ «جیمی هندریکس»، «جنیس چاپلن»، و گروه¬هایِ راک ِنسبتاً سنّتی و اصیل و به قول ِمعروف کلاسیک حتّی «پینک فلوید» و ... علاقه دارم. امّا چیزی که بیش¬تر از بقیه به طور ِکلی دوست دارم «فولک بلوز» است؛ بلوزی که درواقع ِبلوز ِمحلّی ِامریکا به حساب می¬آید. در واقع ارتباطی نزدیک با نوع ِکارهایِ خودتان دارد. مثل ِکاری که درباره¬یِ استفاده از کلمات و گویش ِ خراسانی خصوصاً مشهدی در کارهایِ بلوز ِخودتان کردید- خودتان هم متولد ِمشهد هستید- و این به نوعی به فولک بلوز ِایرانی و مربوط به خراسان منتهی می شود؛ مثل ِهمان اتفاقی که در امریکا در فولک بلوز افتاده و سیاهان لهجه¬ها و گویش¬هایِ خودشان را وارد ِموسیقی کردند و این گویش¬ها ماند و شنیده شد و مخاطبان به آن عادت کردند. صددرصد. خطی را که من تا به حال در موسیقی دنبال کرده¬ام، همیشه بلوز در آن بوده؛ موسیقی ِکانتری- بلوز، موسیقی ِفولک بلوز، راک با رگه¬هایی که از بلوز منشعب شده و قطعاً در کارهایِ خودم هم تاثیر ِزیادی از این قضیه گرفتم. اولین آشنایی ِعبدی ِبهروان¬فر با موسیقی ِغیر ِایرانی- از هر نوعش- چه زمانی بوده؟ با چه موسیقی بوده؟ خب. به طور ِکلّی پدرم شنونده¬یِ دائمی ِاُلدسانگ¬ها (آهنگ¬هایِ قدیمی و خاطره انگیز)- علاوه بر کارهایِ داخلی- بود مثل ِکارهایِ «فرانک سیناترا»، «لویی آرمسترانگ»، گروه ِکانتری ِ«آلاباما» و...که این¬ها را همیشه در منزل یا ماشین گوش می¬کرد. من آن¬زمان که بچه بودم خیلی علاقه پیدا کردم به این موسیقی¬ها و با پدرم گوش می¬کردم و همراه با آهنگ زمزمه هم می¬کردم. من این سوال را به این دلیل پرسیدم که کلاً جالب ِتوجّه است که کسی مثل ِشما در محیط ِشهرستانی مثل ِمشهد و در دوره¬یِ کودکی و نوجوانی، که طبیعتاً در دهه¬یِ شصت سپری شده و تا مدّت¬ها دسترسی ِکمی به موسیقی¬هایِ خارجی- به طور ِکلی- وجود داشته، به این گونه از موسیقی علاقه پیدا کرده. چون در تهران باز چنین مسئله¬یی خیلی بیش¬تر قابل ِانتظار بود تا مشهد؛ و واقعاً یکی از معدود زمینه¬هایِ چنین اتفاقی خانواده است. نه؛ صرفاً برایِ خود ِمن خیلی عجیب نیست؛ من حتی نوارفروشی را که پدرم در دهه پنجاه از آن همان نوارهایِ اُلدسانگ که گفتم را می¬خرید کاملاً به یاد دارم. حتی من عادتی هم داشتم که وقتی با خانواده جایی می¬رفتیم، گوشه¬یی جدا از بقیه می¬نشستم و گوش¬هایم را می¬گرفتم و با خودم همان آهنگ¬هایِ لویی آرمسترانگ و ... را زمزمه می¬کردم. خب؛ این¬ها ادامه پیدا کرد تا اواخر ِدهه¬یِ شصت که خیلی از شما دهه¬یِ پنجاهی¬ها به یک موسیقی ِمتفاوت مثل ِ«پینک فلوید» برخوردید و به شدّت جذب ِآن شدید. این در مورد ِشما هم مصداق دارد؟ بله. این جا یک پرانتز باز کنم که یکی از جرقه هایِ علاقه یِ من به گیتار و گیتار الکتریک و این نوع موسیقی با شنیدن ِموسیقی ِتیتراژ ِسریال ِانگلیسی ِ«لبه یِ تاریکی» شکل گرفت که ساخته یِ «اریک کلَپتون» بود. برگردیم به پینک فلوید. سال ِاول ِراهنمایی (حدود ِسال ِ67-68) با پینک فلوید آشنا شدم. ماجرا هم از این قرار بود که من با دوستانم زیاد نواربازی می¬کردیم و نوارهایمان را با هم رد و بدل و آرشیومان را تکمیل می¬کردیم. یکی از دوستانم اولین بار آلبوم ِ«فاینال کات» (ضربت ِنهایی) ِپینک فلوید را که همان حدود (1987) منتشر شده بود، به من داد. واقعاً جالب است که اولین آلبومی که من از پینک فلوید شنیدم «فاینال کات» بود؛ که از هم جدیدترین آلبوم ِآن¬ها در آن مقطع ِزمانی بود و هم آخرین آلبومی بود که چهار عضو ِگروه با هم بودند و بعد از آن آلبوم، واترز جدا شد. در آن سال¬ها که من نوعی موسیقی ِخیلی لایت¬تر و سبک¬تر از این¬ها را گوش می¬کردم (مثل ِموسیقی ِکانتری)، این آلبوم ِپینک فلوید و کلاً نوع ِموسیقی¬شان مرا خیلی تکان داد. آن وقت، آلبوم ِ«دیوار» را چه زمانی شنیدید؟ حدود ِیک سال بعد یعنی دوم ِراهنمایی بودم. البته دومین آلبومی که از پینک فلوید شنیدم «اوما گوما» بود که خیلی آلبوم ِغریبی بود. کلاً آن¬زمان که من تازه وارد ِنوجوانی شده بودم و به نوعی هنوز بچه بودم خیلی آن آلبوم تاثیر ِغریبی بر من گذاشت خصوصاً در اوج ِهیجانات ِنوجوانی و بلوغ و این ها. حتی بعضی وقت¬ها که می¬خواستم بزرگ شدن ِخودم و... را نشان بدهم نوار را می¬گذاشتم و صدایش را بلند می¬کردم که از اتاقم بیرون برود تا اعتراض و استقلال و ... ام را مثلاً نشان دهم! و بعد از آن بود که «دیوار» را شنیدم. من این جا یک پرانتز باز کنم اگر اجازه بدهید. اتفاقاً این روزها سی امین سال¬روز ِانتشار ِآلبوم ِ«دیوار» است! (در آوریل ِ1979 ضبط و در دسامبر ِآن سال منتشر شد) که شاید مناسبتی هم باشد برایِ حرف هایی که می زنیم. خب برگردیم سر ِبحث ِقبل. کدام آلبوم ِپینک فلوید را بیش¬تر دوست دارید؟ بدون ِشک آلبوم ِانیمالز (حیوانات). اتفاقاً شما یک آهنگ دارید به اسم ِ«واق واق ِسگ». از آلبوم ِحیوانات ِپینک فلوید هم در خلق ِآن تاثیری گرفتید؟ نه هیچ تاثیری نبوده. پس همان¬طور که در فیلم ِمستند ِسامان ِسالور (آرامش با دیازپام ِده) گفتید اصل ِماجرا برمی¬گشت به آن سگی که داشتید و خیلی از علاقه مندان به شما یا محسن ِنامجو از این موضوع احتمالاً خبر دارند؛ چون فیلم دست به دست گشت و تقریباً هرکس باید می¬دید آن را دید و لازم نیست خیلی راجع به چیزهایی که در آن مستند هست صحبت کنیم چون تکرار ِمکررات است! بله کلاً «واق واق ِسگ» یک کار ِشخصی بود و خیلی ربطی به کارهایِ پینک فلوید نداشت. کدام آهنگ- به صورت ِتکی- از پینک فلوید را بیش¬تر دوست دارید؟ «پیگز» یا همان «سه خوک ِمتفاوت...» در همان آلبوم ِ«حیوانات». خب بازگردیم به بحث ِسبک¬ها و فولک راک و فولک بلوز. فکر نمی¬کنم الان در دنیا خیلی این سبک و بقیه¬یِ سبک¬هایِ محلی رایج باشد. و به این دلیل هم در ایران کسی به دنبال ِاین ها نمی¬رود. بله. فولک بلوز برایِ امریکا دیگر یک موسیقی ِمرده است. چون از اواخر ِقرن ِنوزدهم و اوایل ِقرن ِبیستم شروع شده و دوره¬هایش را گذرانده ولی خب افرادی هستند هنوز که این نوع موسیقی را دنبال می¬کنند. ولی چیزی که در موسیقی ِمعاصر خیلی¬ها و همین¬طور خود ِمن دنبال می¬کنند، موسیقی ِتلفیقی است. (خنده) در واقع به قول ِمحسن [نامجو] اپیدمی ِعصر ِماست! یک از شکل¬هایِ همین موسیقی ِتلفیقی به کارگرفتن ِموسیقی ِفولک ِ(محلی) کشورهایِ مختلف و ترکیب¬کردن ِآن با بلوز است. مثل ِکارهایِ گروه ِ«هوم هوتو» که یک گروه ِمغولی است. جز این، در ارمنستان هم که بودم نمونه¬هایِ زیادی دیدم. و همه¬یِ این¬ها به نوعی آبشخورش باز می¬گردد به همان بلوز و کانتری. درست است؟ بله. بلوز. البته در مورد ِخود ِبلوز هم می¬توان گفت که به این دلیل این¬قدر راحت با موسیقی¬هایِ محلی ِجاهایِ مختلف ترکیب می¬شود چون خودش هم از ریشه¬هایِ محلی مختلفی از جمله موسیقی ِسیاهان،ایرلندی¬ها و لاتین¬هایِ مهاجر در امریکا بوجود آمده است. اما برویم سر ِبحث ِکلام و متن. در همان فیلم ِ«آرامش با دیازپام ِده» ِسامان ِسالور که گفتیم خیلی ها دیدند، یک بحثی را شما مطرح کرده بودید که «در موسیقی، ما ترانه نداریم که تعریف ِمشخص و ساختار ِثابت هم داشته باشد و کلاً رویِ هر کلامی می¬شود موسیقی گذاشت.» البته من یک چیزی باید درباره¬یِ آن مستند بگویم و آن¬هم این است که خیلی به صحبت¬هایی که از من مثلاً در آن فیلم هست نمی¬شود استناد کرد چون در تدوین، قبل و بعد ِآن زده شده و بحث، ناقص طرح می¬شود و همین ناقص طرح شدن خصوصاً در مورد ِاین بحث باعث شد خیلی¬ها مسئله دار شوند. اما در ایران، با توجه به پیش زمینه یی که از واژه¬یِ ترانه هست، اگر چیزی غیر از آن ساخته شود گویا تویِ ذوق می¬زند و قابلیت ِموسیقایی و قافیه و وزن ندارد؛ درحالی¬که این فقط سلیقه و عادت ِشنوندگان ِایرانی است و صرفاً هرچه عادت است که درست نیست. یکی از نمونه هایِ رد ِچنین نظری کارهایی هست که هنگام ِساخت ِآن، هم متن و کلام و هم ملودی و هم ریتم ِکار، هم¬زمان برایِ هنرمند شکل می¬گیرد و به نظر ِمن این نوع کار همه¬یِ اِلِمان¬هایِ لازم را داراست و اصیل¬ترین حالت ِممکن در خلق ِآثار ِموسیقایی است و مهم نیست قافیه و وزن دارد یا نه. مثل ِتصنیف هایِ «عارف ِقزوینی» که هم زمان ملودی و کلام با هم در ذهن اش شکل می گرفت. بله. درست است همین ماجرا در موسیقی ِپاپ و راک و ... هم هست. برگردیم به بحث ِ این که خیلی ها کلامی به جز «ترانه» با آن تعریف و ضوابط ِمعین را برنمی تابند؛ این تویِ ذوق خوردن¬ها به نظر ِشما به چه دلیلی¬ست؟ به دلیل ِفاصله¬یی که در این چندین سال بین ِهنرمند و آثارش با مخاطب و سلیقه¬یِ او بوجود آمده. در مورد ِموسیقی هم نیست فقط؛ در مورد ِشعرهایِ پست مدرن و همین¬طور قصه¬ها و آثار ِتجسمی هم وجود دارد. به این صورت که مخاطب، دیگر اثر ِمولف و هنرمند را قابل ِدرک نمی بیند. هنرمند به جلو رفته و مخاطب را جا گذاشته. حتی جایگاه و مکان ِارائه¬یِ این نوع موسیقی که من در راستایِ آن حرکت می کنم هم از بین رفته. زمانی بود که مثلاً خدابیامرز فرهاد در کلاب کوچینی کارش را شروع کرد و مردم از نزدیک با هنرش تماس داشتند ولی الان ما نه اجرا در کافه داریم نه اجرا در مترو و پارک و ...؛ این تماس ِنزدیک الان از طریق این تالارها و سالن¬ها و آمفی¬تئاترها ممکن نیست و جایگاه ِاین موسیقی این¬جاها نیست؛ بلکه بهترین جایگاه ِآن به نظر ِمن در خیابان و فضایِ باز است درحالی¬که اگر من الان در خیابان برنامه اجرا کنم ممکن است به عنوان ِگدا و متکدی به من نگاه شود. شما به عنوان ِیک موزیسین چه راه ِحلی را برایِ این مسئله¬یِ فاصله¬یِ مخاطب با هنرمند ارائه می¬دهید؟ به هرحال فکر نمی¬کنم راه ِحلش عقب¬گرد، درجازدن، عامه¬پسند و مطابق ِمیل ِبازار شدن و زیاده از حد جنجالی و حاشیه ساز شدن- مثل ِاتفاقی که در مورد ِخیلی اشخاص حتی محسن ِنامجو افتاده- باشد. درست است. البته شروع ِکار باید از طرف ِهنرمند باشد؛ یعنی هنرمند باید آن شکلی از هنر ِخود را که تصور می¬کند درست است و طی آموزش¬ها و تجربیات و... بدست آورده، در اختیار ِشنونده قرار بدهد و بعد باید صبر و حوصله به خرج دهد تا مخاطب به تدریج با او همراه شود. شاید ابتدایِ کار فقط دو سه نفر مخاطب داشته باشد ولی هنرمندی که به صورت ِهدف¬مند دارد کار می¬کند و نمی¬خواهد که حتماً در همان آلبوم ِاول به قول ِمعروف بترکاند و یک شبه معروف شود و یک روزه هم از یاد ِمخاطب برود و فقط گذری تکانی به بازار داده باشد! باید در یک جریان و پروسه کار ِخودش را به مخاطب معرفی کند. این به اصطلاح ترکاندن و عجله برایِ جذب ِیک¬شبه¬یِ مخاطب، آفتی است که خیلی¬ها مثل ِمحسن [نامجو] هم به آن دچار شده¬اند. این که یک تک¬آهنگ بدهی یا کلیپ ِجنجالی بسازی و بدهی به شبکه¬هایِ ماهواره¬ تا مجانی برایت پخش کنند و معروف بشوی به ماندگاری ِاثر هیچ کمکی نخواهد کرد و آن هنرمند و اثرش زود فراموش خواهند شد. حتی بهترین گروه¬ها و آرتیست¬ها مثل ِ«باب دیلان» یا «دورز» هم از کافه و باشگاه شروع کردند و به تدریج به این¬جا رسیدند و نمونه¬یِ واضحش را در فیلمی که الیور استون راجع به «دورز» و «جیم موریسون» ساخته می¬بینیم. حتی این اتفاق در مورد ِگروه ِما (ماد) هم افتاد و ما می¬خواستیم این پروسه و پلکان را طی کنیم که متاسفانه از وسط ِپلکان برگشتیم و 6 سال بعد از همه¬یِ این¬ها تازه آلبوم ِ«ترنج» منتشر شد که محصول ِ6 سال قبل از انتشارش بود و در نهایت به همان ماجرایِ ترکاندن که گفتم منجر شد و بعد هم گروه از هم پاشید چون همه فکر کردند که ما با اولین آلبوم بهترین¬ها شدیم و دیگر خدا را هم بنده نیستیم. از آلبوم ِ«ترنج» هیچ حق و حقوق مالی و معنوی به اعضایِ گروه تعلق گرفت؟ خیر. به هبچ¬کدام¬مان و همه هم فقط سرمست ِانتشار و سروصدایش بودیم و کار از همین¬جا خراب شد؛ خشت ِاول گر نهد معمار کج...آن¬قدر ناگهانی و بدون ِدلیل این آلبوم منتشرشد که هدف ِآن هم به هیچ¬وجه مشخص نشد جز این¬که صاحبان ِاثر را مشهور کند؛ آن هم آلبومی که شاید قدیمی¬ترین و معمولی¬ترین کار ِما بود و ربطی هم به اثرهایِ بعدش در سال¬های 81 و 82 نداشت. برگردیم به بحث ِسلیقه و مخاطب. جوان¬هایِ امروز و نسل ِدهه¬یِ شصت خیلی درکی از موسیقی ِراک ِاصیل و کانتری و بلوز و خاستگاه ِاین¬ها ندارند، بیش¬تر جذب ِمتال و ترنس و هیت و هیپ هاپ و ... آن هم در سطح ِنازل اش شده¬اند. عمدتاً هم سلیقه¬هایِ بیهوده¬یی دارند و در یک کلام باید گفت موسیقی ِخوب گوش نمی¬کنند. بتهوون جمله¬یِ خوبی دارد. از او پرسیدند «بهترین موسیقی¬دان کیست؟» و او گفت «کسی که بهترین موسیقی¬ها را گوش کند.» هرچند در ایران، مخاطب تنوع ِآن¬چنانی در انتخاب ندارد و در نتیجه جذب ِموسیقی ِماهواره و لس¬آنجلس می¬شود. به جز مخاطب و عقب افتادنش از هنرمند، مقصر ِاصلی ِاین عدم ِتنوع کیست؟ شورایِ شعر ِارشاد؟ تهیه کنندگان و انتشاراتی¬ها؟ در ایران همه¬یِ بخش¬ها از قبیل ِمخاطب و هنرمند و ارشاد و... دخیل اند. ولی قطعاً شورایِ شعر هم دخیل است به دلیل ِسخت¬گیری¬هایِ بی مورد که مثلاً در مورد ِمن حتی شعرهایِ محلی و فولکلور ِخراسانی و بیرجندی را که ارائه دادم رد کردند و مشمول ِممیزی شد! راستی بحث ِکارهایِ محلی شد؛ چه شد که بعد از بازگشت از ارمنستان به یک¬باره رفتید به دنبال ِموسیقی¬هایِ فولک و محلی و مقامی ِنقاط ِمختلف ِایران؟ جدا از بحث ِتطبیق با بلوز- مثل ِهماهنگی «مقام ِسردار عیوض» با آهنگ ِ«هی جو!» ِجیمی هندریکس در آهنگ ِ«پسر عمو جون»- من در ارمنستان با آهنگسازی بزرگ به نام ِ«جان هودیان» و همسرش آشنا شدم. او آلبوم ِ«شلمرود» ِمن را شنید و با این¬که فارسی نمی¬دانست خیلی خوشش آمد و بعد به من گفت موسیقی ِتو را خیلی امریکایی می¬بینم و بعد از من پرسید تو اهل ِکجا هستی؟ گفتم من ایرانیم. گفت کجایِ ایران گفتم خراسان. خراسان را کاملاً می¬شناخت و موسیقی ِفولکلور ِآن را و بعد به تلنگری زد که چرا نشستی؟ برو و دنبال ِریشه¬هایِ خودت بگرد و سعی کن موسیقی که می سازی فارغ از راک بودن ایرانی و محلی هم باشد. تا این¬که رفتم قوچان و چناران و آلماجوق و ... ، و آن جا دوتار و قشمه و مقام هایِ محلی را نزد ِاساتیدی چون علی ِغلامرضایی آلماجوقی و علی اکبر ِبهاری یاد گرفتم و فهمیدم چه چیزهایی را از دست دادم و بعد منجر شد به آلبوم ِدومم «کُخئو و کَلَخِت» («کخ و کلخ» در گویش ِمشهدی یعنی جک و جانور و این تلفیق شده با نام ِ«رومئو و ژولیت» و ادغامش شده «کخئو و کَلَخِت») که البته قبلاً اسمش «رقی و مصطفی» بود که «رقی» اسم ِیکی از آهنگ¬ها بود و «مصطفی» هم نام یکی دیگر از آهنگ ها به یاد ِدوست ِترانه¬سرایِ مرحومم «مصطفی یاوری» که یادش همیشه با من هست. او شاید اولین کسی بود که نگاه ِمن به شعر و کلام را شکل داد. راجع به این سازدهنی (هارمونیکا) که مثل ِباب دیلان از گردن ِتان آویزان کرده اید چیزی نمی گویید؟ (خنده) (خنده) البته. سازدهنی زندگی، عشق و همه چیز است! البته اصلاً با هیچ چیز و هیچ واژه یی نمی¬شود توصیفش کرد! کمی هم در آخر برویم به سویِ کلیشه های گفت و گو! راجع به تعهّد هنری چند کلمه یی بگویید! حتماً! من به عنوان ِیک هنرمند، باید تعهدی را که نسبت به مردم و مخاطبانم دارم، به زیبایی انجام دهم و اجرا کنم. این وظیفه ی یک هنرمند است. اصل حرف ِمردم است که باید با زیبایی شناسی و خلاقیت و نوآوری در قالب اثر هنری اجرا و ساخته و پرداخته شود. این تعهد ِهنری من است. بخشی در کادری جداگانه در معرفی ِآلبوم ها کمی درباره یِ آلبوم هایتان بگویید. ابتدا آلبوم ِاولتان «شلمرود». فکر می کنم بهتر باشد توضیح ِمختصر و در عین ِحال کاملی بدهم که البته در کاور ِآلبوم هم هست. اجازه بدهید از رو بخوانم چون حافظه ام ضعیف است! (خنده) ضبط ِ شلمرود از شهريور85 تا مرداد 86 طول كشيد. ده قطعه دارد و قطعات آن در مقاطع زمانی وشرايط متفاوت شكل گرفته كه منجر به تشكيل مجموعهای به اين نام شده است و در بر گيرنده فضای كلی آهنگها ميباشد. حسن (حسنی) تك و تنها، گويا در اين جاده كم و بيش ناهموار به ناكجا آبادی به نام شلمرود رسيده و در آينه چرك و كثيف درون خود گيج و سردرگم، چمدان پر از كاه را با خود به هر سويی می كشد. نه همشهری است و نه هم ولايتی، نه عارف و زاهد است و نه شوريده حال و عاشق. قدرتمند نيست پول هم ندارد. دنبال خريد و فروش هم نيست. نه كور است و نه كر. سری پر باد و زبانی دراز دارد. از سيلاب و پرتگاه درهراس است. قطعه شماره 8 در كنسرت هلال احمر، قطعههای 5 و9 در بيرجند، 2،4 ،6 و7 در ارمنستان، 3 درابن سينا و ارمنستان، اجرا شدهاند. دزديدن سنگ قبر آقا غضنفر ولد آحسن از كوههای طرقبه، كارگاه ساختمانی واقع بر بام تهران، لجن روان جويهای تهران، مرگ مصطفی ياوری، سفرهای طولانی با اتوبوس، شقايق روده بزرگ، فرار به كورهراههای ارمنستان و رفتن به آلماجوق، همه باعث شد تا به ده شلمرود رسیدم. و درباره یِ آلبوم ِجدیدتان «کخئو کلخِت» هم بگویید که البته راجع به اسمش صحبت کردیم. بله. آلبوم هشت قطعه دارد که با «رُقی» آغاز و با «مصطفی» به یاد ِ«مصطفی یاوری» دوست ِترانه سرایِ فقید ام تمام می شود. در این آلبوم علاقه و دغدغه¬یِ من درباره¬یِ موسیقی ِفولک و محلی خراسانی و تلفیق ِآن با راک و بلوز- که همون طور که گفتم جرقه اش توسط ِجان هودیان در ارمنستان زده شد- بیش تر به چشم می¬آید مثلاً قطعه ای هست به نام ِ«پسرعمو جون» که برگرفته است از یک نغمه یِ محلی ِبیرجندی و این در مورد ِسایر ِقطعات هم صدق می کند. در این آلبوم استاد «عاشق» علی اکبر ِبهاری کمانچه، قُشمه و سرنا زدند و همکاری با ایشون در این آلبوم افتخاری برایِ من و بقیه محسوب می شه و سایر همکاران ِآلبوم هم عبارت هستند از «نوید ِاربابیان» گیتارباس، «علی باغ¬فر» درامز، «مسعود ِفیاض زاده» گیتار، «پویان ِقندی» گیتار، «سروش ِمقدم» فلوت، «مونا انتخابی» هم¬خوان و خودم هم که آواز و گیتار و ساز دهنی (هارمونیکا). آلبوم همین ماه از طریق ِشرکت ِ«بم آهنگ» منتشر می شه و در برخی سایت هایِ عرضه یِ آنلاین ِموسیقی مثل ِ«آی تیونز» هم قابل ِدسترسی خواهد بود. درباره یِ بقیه ش هم بگذارید بعد از انتشار ِآلبوم وقتی قطعات شنیده شد. (خنده) چند قطعه یی هم در کنسرت ِفرهنگ سرای انقلاب بود که جدید بود؛ آن ها هم ضبط شده اند؟ بله تازه ساخته شده بودند و این اولین اجرایِ آن ها بود و برخی با کلام و برخی هم بی کلام هستند مثل ِدونوازی سُرنا و درامز که با هنرمندی استاد بهاری و علی ِباغ¬فر تقریباً به صورت ِبداهه بود. بعد از کنسرت برای ضبط قطعات رفتیم استودیو که آلبوم ِبعدی را شکل خواهند داد. کمی هم درباره یِ تک آهنگ ِمشهورتان «رفتم سر کوچه» بپرسم. در همه یِ اجراها می خوانید اش. بله سعی می کنم. این طور باشد. البته بیش تر ِماجرا در فیلم ِسامان ِسالور (آرامش با دیازپام ِده) هست و بخش تنهایی هایِ من و خانه نشستن ام و مرگ ِدوستمان مصطفی و سایر مسائل مربوط. به هرحال یک جورهایی تبدیل شده به شناسنامه یِ کاری ِمن و همان طور که گفتید معمولاً همه جا اجرایش می کنم. خلاصه گفت و گو: • از کودکی، پدرم اُلدسانگ گوش می¬کرد و من هم علاقه¬مند شدم. • چیزی به نام ِترانه نداریم. رویِ هر چیزی می¬توان آهنگ گذاشت. • حرف¬هایم در «آرامش با دیازپام ِده» در تدوین ناقص شده بود و ملاک ِخوبی برایِ اطلاع از نظراتم نیست. • هنرمند باید با صبر و حوصله مخاطب جذب کند نه با دادن تک آهنگ و کلیپ ِجنجالی و ترکاندن ِبازار. • به عنوان ِسرپرست ِگروه ِماد و آهنگ ساز ِچند قطعه می گویم که از انتشار ِآلبوم ِ«ترنج» هیچ حقی نه به من و نه به سایر ِاعضا تعلق نگرفت اعم از مادی و معنوی. • مخاطب ِموسیقی در ایران تنوع ِانتخاب ندارد و درنتیجه جذب موسیقی ِماهواره و لس¬آنجلس می¬شود. • حتی شعرهایِ محلی ِبیرجندی که برایِ اخذ ِمجوز دادم شورایِ شعر رد کرد یا گفت باید ممیزی شود. • آشنایی با «جان هودیان» در ارمنستان من را به سمت ِموسیقی ِمحلی ِخراسان بازگرداند. در آن جا نزد ِِاساتیدی چون علی ِغلامرضایی ِآلماجوقی و علی اکبر ِبهاری با موسیقی ِمقامی و خصوصن دوتار و قُشمه آشنا شدم.
reza eslami
@
۰۹/۱۰/۱۳۸۸
۳:۰۵ عصر
shi shi shishe shekast
حرمت شکنی؟پرده میزنی؟پاره میکنی؟جر میدی؟ بزن بر سینه و بر سر.بکن توش.حامله کن.قسم به یوری گاگارین که دید زمین گرده.قسم به گالیله. قسم به توی باتوم به دست. بکنش توی بسیجی .بزرگترین منکرات زیباترین هاست .
Mr SeveN
@
۰۵/۱۰/۱۳۸۸
۷:۵۶ عصر
Ejazeh
آقا من عاشق اهنگ اجازه ام...این آهنگو به همه ی دوستام دادم هممون وقتی همو میبینیم میگیم دووووب دوووب (Verse آخر آهنگ اجازه) موفق باشین هم شهریا!
مرتضی
@
۰۵/۱۰/۱۳۸۸
۳:۵۶ عصر
comment
حاجی خیلی با کارات حال می کنم می خوام ببینمت من بچه مشهدم
حسین پیام
@
۰۳/۱۰/۱۳۸۸
۵:۵۷ صبح
این نه در خور توست
عبدی ؟ نه عبد نیستی تو ،،نه نوایت بوی دستمال نمیدهد ... چیزی نیست جز فراغ و آزادی ... آزادی که صدایت، نوایت، جانت در آن است ، آهنگی نیست که برای بالارفتن از جایی باشد ... تو را چه دیر فهمیدم ، فهمیدم ؟ تو بگو با بلوزت چه میکنی .. آخر میمانی یا که رفته ای ... اگر یادت باشد کافیست به همراه یک سیگار ... اما برو برو و برو که نه تو عبد ی نه این عبد کده صدای آزادیت را بر میتابد برو و نوای خویش را فریاد بزن ... فریاد بزن فریاد که " درخت چوبی رو موریانه خورده "
soroush
@
۱۴/۹/۱۳۸۸
۵:۵۳ صبح
درد دل با همدرد
عمو زنجیر باف بیخیال زنجیرو پاره کن برو این همه پرده های پاره رو بدوزو بدوز درز دوزندگانو بباف درب این خانه ی عفاف خالی از حالی که سالهای سالی هرز گاییدن سوراخ هرزه فروشانو هرزه گویی در گوش هرزه گویان کردیم. ببند درب در درگاه دردی که صدای صدها هزار پاره تارهای صوتم دگر گوشی را ازار نمی دهد نمی دهد نمی دهد اگر ندهد پس چه بکنیم؟؟؟
kian(BeeZboi)
@
۱۳/۹/۱۳۸۸
۶:۱۸ عصر
concerte emro00o0oo0o
halaaaaaa bebin nmizarii naghashito bekesham hey maro bendaaaa biro0n , dafe badi nobate mr.baghfare
امیر مُطلبی
@
۲۲/۸/۱۳۸۸
۱:۰۱ عصر
کخئو کلخت و گروه ماد
http://ab-anar.blogfa.com/post-67.aspx
امیر مُطلبی
@
۲۰/۸/۱۳۸۸
۶:۲۵ عصر
...
یه من ماست... یه قاشق ماست!!
حرف شما
تماس با من
گفتنىها
در نشريات
رويدادها
دانلودها
گالرى
دیسکوگرافی
درباره ماد
درباره من
Best Viewd in 1024*768 Screen Resolution Copyright© 2007 AbdiBehravanfar.com All Right Reserved. Designed and Programmed by Diamond Multimedia Studio